با تو حرف مي زنم
آره با تو
تويي كه تو ذهنمي
هر روز قشنگ تر از ديروز
نه
تو
وجود خارجي نداري
لااقل هنوز
دلم مي خواد برات بنويسم
نه كه فكر كني خل شدما
نه!
دلم مي خواد كوچه باغ و هوا رو گلبارون كنم
تا روزي كه پاتو به خونه دلم بذاري
مي خوام ببينمت
اينجا
تو دلم
قبل اينكه با چشام ببينمت
آخه هنوز نديدمت
شايدم ديدم
كسي چه مي دونه؟
واي
تو چقدر مهربوني
مثل من كوچولو و رمانتيك نيستي
بزرگي
به عمق نگاه يك گلبرگ
ولي خب
بهتري از من
دستاتو دراز مي كني
مي خواي دستمو بگيري و با خودت ببري تا آسمونا
آخه تو از من بزرگتري
ولي به روي خودت نمياري(كه بزرگتري)
خوب مي دوني يه روز
مي شيم عين هم
اون وقت ديگه نه من كوچولوام نه تو بزرگي
هم سن و سال
يكي
يه دل
حتي اگه حرف هم نزنيم مي دونيم تو دلمون چي مي گذره
واي خدا جونم
هموني مي شيم كه تو مي خواي
همونقد قشنگ
خدا جونم
كمكم مي كني؟
كاري نكنم كه دل كسي بلرزه!
حرفي نزنم كه كسيو آزار بده !
نرم تو راهي كه تو نمي خواي!
مي خوام
هموني باشم كه تو مي خواي
دارم هوا رو عطر آگين مي كنم
با نفس هام
آخه مي دوني خدا جون؟
من خيليارو اذيت كردم
قبلنا
ولي تو كه مي دوني خواست من نبوده
دل خيليارو شكوندم
ولي تو كه مي دوني منظوري نداشتم
دل منم خيلي شكست
شايد صداي شكستن دل بقيه رو نشنيده باشم
ولي صداي قلب منو كه شنيدي
همون وقتي كه دلم داشت بزرگ مي شدو درد بزرگ شدنش قلبمو مي كند
يادت هست؟
مي دونم
خدا جونم خوب مي دونم كه تازه اول راهم
مي دونم كه هنوز بايد درد بكشم
تا بزرگ شم
تا بشم اوني كه بايد
كاش همه چي شيرين تر بود
شايدم...
نمي دونم
خدا جونم
نكنه يه وقت از دستم ناراحت شي بگي حالا كه اينطوره....
من مي دونم كه برام بهترينها مي شه
براي هر كي كه دلشو شكوندم هم بشه
باشه خدا جونم؟
خداجونم
راه خوشبختيو بروم باز مي كني؟
عزيز تنهاست
چطوري زندگي مي كنه؟
دلم براش مي سوزه
ولي وقتي هست ...
خدايا منو ببخش
عزيز هميشه مي گه تنهايي خيلي سخته
حرفشو مي فهمم
قد اون تنهايي نكشيدم
قد اون سختيم نكشيدم
حتي قد اون زندگي هم نكردم
ولي خب
اندازه خودم
به سهم خودم...
ولي من كه تنها نيستم
هيچ وقت
هيچ جا
واي چقدر خوبه كه تو هستي
همه جا
هميشه
حتي اگه هزار تيكه شم
بازم پيش توام
مثل هميشه
مثل هميشه بي صدا
فقط حرفامو تو گوش خودت نجوا مي كنم
تو كه از همه قشنگ تري
با تو حرف مي زنم
