سلاااااااااام

سال نوتون مبارک

صد سال به این سالها

 

امیدوارم خوبو خوشو خرم باشینو ایام به کام

چه خبرا؟

چی کارا می کنین؟

خوش می گذره؟

لابد یا مهمونین یا میزبان یا مسافرت یا ...

یا اصلآ هیچ کدوم!

 

ما که میزبانیم

در هر صورت امیدوارم سال خوبی در کنار همه اطرافیانمون داشته باشیم

هم شما هم من(برا خودمم...)

 

سالی که گذشت برام پر خاطره های تلخ و شیرین بود

و پر از تجربه

مثل همه شما

امسال من خیلی چیزا یاد گرفتم

 

 

 یه سال بزرگتر شدم و شاید ده سال کوچیکتر

امسال مرداد این بلاگ راه افتاد

امسال فهمیدم که زندگی چقدر سخته در عین حال که خیلی شیرینه

دوستای خوبی پیدا کردم که تا عمر دارم فراموششون نمی کنم

فهمیدم تو همه کارای خدا یه حکمتی هست

اگه دوست داشته باشی ،دوست دارن

فهمیدم که اگه بخوای می شه

که هر آدمی یه مشکلی داره و هیچ کس بی گرفتاری نیست

که زندگی می تونه چقدر پستی بلندی داشته باشه

که هر آدمی یه نیمه پر داره و یه نیمه خالی

با خودته چطوری ببینیش(اينطوری بين:)

که همیشه اونی که فکر می کنی نمی شه

ولی می تونی تلاشتو بکنیو راضی باشی که از این بهتر نمی شد

فهمیدم من حرف تو گوشم نمی ره

 تا سرم به سنگ نخورده می خوام خودم تجربه کنم و به درستی یا نادرستی هر چیزی برسم

(البته نه هر چیزی!)

فهمیدم تا علاقه و همکاریو هدف نباشه کارا پیش نمی ره

که  با تنبلی نمی شه  به جایی رسید

که اگه واقعآ کار بلد باشی برات کار هست

فهمیدم باید دنبال چی باشم

که اگه خیلی چیزارو که برات خیلی مهم بودن از دست دادی 

می تونی دوباره شروع کنیو کلیم خوشحال باشی که حالا بارت سبکتره

که خیلی چیزا رو جایی پیا می کنی که اصلآ انتظارشو نداری

که چقدر بده که آدم بی مسئولیت باشه

که بعضیا کارتو راه میندازنو بعضیا چوب لای چرخت می ذارن

فهمیدم صبر و گذشت و صداقت چقدر قشنگه

که آدما اگه همو نداشتن چی کار می کردن؟

که بهار قشنگه ولی قشنگتر از اون روحیه بهاریه()

که یه لبخند چقدر می تونه زندگیا رو عوض کنه

فهمیدم نا امیدی جایی نداره اگه تلاشو صبر داشته باشی

اونوقت  خیلی چیزا حل می شه

فهمیدم آدما خیلی کم قدر چیزاییو که دارن می دونن

که شاد بودن معجزه می کنه

و.....

 

 

یاد یه خاطره افتادم

چند سال پیش تو یه نمایشگاه نقاشی آقای بهزاد فراهانیو دیده بودم

اونوقت کوچیکتر بودمو عشق امضاو...

دادم رو یه کارت پستال برام امضا کنن

اسممو پرسیدنو بعد یه جمله قشنگ برام نوشتن که :

 

برای بهار عزیز

امید که صد بهار لبخند بر لب بماند!

 

حالا می خوام تقدیمش کنم به همه شما:

 

برای همه شما عزیزان

امید که صد بهار لبخند بر لب بمانید:

 

نوروز خوش!

خوش خوش خوش باشید

و سلامتو پیروز

 

نوروز خوبیو در کنار همه اعضای خانواده و نزدیکانتون براتون آرزو می کنم

 

 

                  با بهترین آرزوها برای همه شما

 

  
نویسنده : بهار ; ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٢


 

سلام

خوبین ؟خوشین؟

سلامتین؟

به مناسبت این ایام موسیقی متنارو بر می دارم

جز تندیس

پیشاپیش نزدیک شدن عید م به همتون تبریک می گم

اینم یه تیکه از یه ترانه به مناسبت خونه تکونی:

 

بیا تا دلامونو خونه تکونی بکنیم

خونه تکونی بکنیم

کینه هارو دور بریزیم، مهربونی بکنیم

مهربونی بکنیم

حیفه از این تبار نور

ز همدیگه جدا بشیم

به دلای همزبون بی همزبونی بکنیم

بی همزبونی بکنیم

 

...

 

 

راستی حتمآتکنوی تو این زمونه و خونه مادر بزرگه رو شنیدین

می خوام  شعر خونه مادر بزرگه رو بنویسم و

تقدیمش می کنم به دوتا مادربزرگ گل و عزیزم

که می خوام تا دنیا دنیاست کنارم باشن

 

از ته قلبم دوستتون دارم

(البته شاید خودشون نخونن)

 

 

به یاد ...

مخمل ، نوک سیاه ، گل باقالی خانوم  ،نوک طلا، مراد (پسر همسایه که همیشه رو دیوار بود) ،

اون حلزونه (شایدم لاک پشت بود) ، و احتمالآ زنده یاد هاپوکومار  و...

 

 

خونه مادربزرگه    هزارتا قصه داره

خونه مادر بزرگه   شادیو غصه داره

خونه مادر بزرگه   حرفای تازه داره

خونه مادر بزرگه   گیاه و سبزه داره

 

تو حوض خونه ما           همیشه سبزه زاره

دشتاش پر از بوی گل      اینجا همش بهاره

دل وقتی مهربونه           شادی میاد میمونه

خوشبختی از رو دیوار      سر می کشه تو خونه

 

با بهترین آرزوها برای همه شما

 

راستی عزاداری همتون  قبول

 برا منم دعا کنین

پیشاپیش ممنون

 

 

 

  
نویسنده : بهار ; ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٢